تاثیرهای مثبت اندیشی

تاثیرهای مثبت اندیشی |‌ افزایش مهارت‌های ذهنی با تغییر ذهنیت

فهرست مطالب

حتما خیلی شنیده‌ای که تاثیرهای مثبت اندیشی بسیار بوده و این تفکر مفید هستش و هر انسان عاقلی تو این دنیا ترجیح می‌ده مثبت‌گرا باشه تا منفی‌گرا! واژه‌ای لطیف که مفهومی بسیار فراتر از «شادبودن» و «نگرش خوش‌بینانه» داره و می‌تونه زمینه‌ساز مهارت‌های شخصی، اجتماعی و حرفه‌ای بسیاری تو زندگی باشه.

اما چطور این اتفاق می‌افته؟ یعنی ممکنه ما با مثبت اندیشی مدیر موفق‌تر، ورزشکار بهتر و پدر مسئولیت‌پذیرتری باشیم؟

این پرسش‌ها رو «باربارا فدریکسون»، پژوهشگر دانشگاه کارولینای شمالی، تو تحقیقی جامع و گسترده پاسخ داده، که این مطلب هم بر مبنای همین مطالعات تدوین شده.

منفی‌اندیشی چه بلایی سر مغزت میاره؟

یه لحظه با من همراه شو. تصور کن تو یه جنگل قدم می‌زنی و ناگهان یه ببر سر راهت قرار می‌گیره. وقتی این اتفاق می‌افته مغزت یه احساس منفی رو ثبت می‌کنه، که این احساس تو این وضعیت خاص «ترس» است.

محققان بر این باورن که هیجانات منفی مغز ما رو برای انجام یه کار خاص برنامه‌ریزی می‌کنن. وقتی اون ببر راهت رو می‌بنده، می‌دوی! مهم نیست که چه اتفاقی ممکنه بیفتد. می‌ترسی، فکرت محدود می‌شه، به جز دویدن به هیچ چیز دیگه‌ای فکر نمی‌کنی و به سرعت از اون محل دور می‌شوی.

احساسات منفی ذهن تو رو محدود می‌کنن. شاید در اون لحظه گزینه‌های دیگری مثل بالارفتن از درخت، برداشتن یه چوب و پنهان شدن رو نیز داشته باشی یا شاید اون ببر اصلا تو رو ندیده باشه اما  مغزت همه اونها رو رد می‌کنه چون از وجود یه ببر روبه‌رویت ترسیده‌ای!

حفاظت از جان برابر ببر یه اتفاق غریزیه اما تو زندگی مدرن امروز هم که خبری از ببر وسط شهر نیست، مغز انسان هنوز بر همان اساس برنامه‌ریزی می‌کنه و به احساسات منفی پاسخ می‌ده؛ یعنی بستن جهان خارج و محدود کردن گزینه‌های اطراف!

به عنوان مثال وقتی با کسی در حال دعوا یا مبارزه هستی، ممکنه خشم و هیجانات منفی ذهنت رو به جایی ببره که دیگه نتونی درباره هیچ چیزی فکر کنی. یا زمانی که برای اجرای کارهای خودت مضطرب هستی؛ درباره ورزش نکردن یا نخوردن غذای سالم احساس بدی داری؛ خودت رو کم‌اراده می‌بینی یا بی‌انگیزه عمل می‌کنی.

مغزت در برابر همه این احساسات منفی درست مانند زمانی که ببر می‌بینی عمل می‌کنه؛ قدرت تصمیم‌گیری رو ازت می‌گیره و گزینه‌هایت رو محدود می‌کنه.

حالا این رو با کاری که تفکرات مثبت با مغزت می‌کنن مقایسه کن. این جا باربارا فدریکسون با تحقیقات اعجاب‌انگیزش به داستان ما بازمی‌گرده.

تاثیرهای مثبت اندیشی بر مغز

فدریکسون با یک آزمایش، تأثیر هیجانات مثبت رو برمغز امتحان کرده. در خلال این تجربه او سوژه‌های تحقیق خودش رو به پنج گروه تقسیم کرده و برای هر کدوم از اونها فیلم متفاوتی نمایش داده؛ پنج گروه با فیلم‌هایی با مضامین ترسناک، خشم‌آور، رضایت‌بخش، لذت‌بخش و بدون احساسات خاص.

او از اعضای هر کدام از گروه‌ها خواسته تا خودشون رو تو وضعیت فیلمی که دیدن تصور کنن وبا چند جلمه بنویسن که تو اون شرایط چه تصمیماتی می‌گرفتن.

شرکت‌کنندگانی که تصاویر ترسناک و خشمگین دیده بودن، کوتاهترین پاسخ‌ها رو نوشتن. همچنین افرادی که تصاویر لذت‌بخش و رضایت‌بخش دیده بودن، نسبت به گروه با احساسات خنثی مطالب و موارد بیشتری نوشته بودن.

به عبارت دیگر وقتی احساسات مثبت مانند لذت، رضایت و عشق رو تجربه می‌کنی، فرصت‌های بیشتری در زندگی می‌یابی. یافته‌های فدریکسون ثابت کرد که گسترش هیجانات مثبت درک انسان رو از امکانات موجود بالا می‌بره و ذهن رو برای انتخاب گزینه‌های بیشتر باز می‌کنه.

اما این تنها آغاز راه است؛ تاثیرهای جالب مثبت اندیشی بسیار بیشتر از اینهاست.

مثبت اندیشی چطور مهارت‌های تو رو می‌سازه؟

تاثیرهای مثبت‌اندیشی چند دقیقه بعد از هیجانات خوب فروکش نمی‌کنن. در حقیقت بزرگ‌ترین سود هیجانات مثبت برای ما، توانایی افزوده برای ساختن مهارت‌ها و توسعه دادن منابع برای استفاده از اونها تو زندگی هستش. اجازه بده این موضوع رو تو دنیای واقعی ببینیم.

کودکی که بیرون از خونه می‌گرده، از شاخه‌ها تاب می‌خوره و با دوستانش بازی می‌کنه، در واقع مهارت‌های فیزیکی خودش رو توسعه می‌ده؛ همچنین توانایی بازی با دیگرون، ارتباط گروهی و مهارت‌های اجتماعی و توانایی کشف و امتحان کردن اطراف که در واقع مهارت‌های خلاقانه‌ی او هستن. در واقع احساسات مثبت کودک و شادی او کمک خوبی برای ساختن مهارت‌های مفید و ارزشمند تو زندگی روزمره هستن.

این مهارت‌ها بسیار طولانی‌تر و پایاتر از هیجانات مثبت هستند. سال‌ها بعد مهارت‌های فیزیکی این کودک ممکن است منجر به دریافت بورس تحصیلی ورزشی تو دانشگاه بشه یا مهارت‌های اجتماعیش اون رو به سمت مدیریت یه کسب و کار موفق سوق بده. شادی‌ای که احساس اکتشاف و خلاقیت رو گسترش می‌ده، خیلی زود به پایان می‌رسه اما مهارت‌های اون زنده خواهند موند!

فدریکسون ترجیح داده که این دستاورد رو نظریه‌ «ساخت و گسترش» نامگذاری کنه چرا که احساسات مثبت، درک ما رو از فرصت‌ها افزایش می‌دن و ذهن ما رو باز می‌کنن.

همونطور که قبلا گفتم، احساسات منفی برعکس عمل می‌کنن؛ چرا؟ چون ایجاد مهارت برای آینده، درست وقتی که یه خطر(مثل ببر) روبه‌رویت قرار داره، بسیار بی‌ربط و غیرضروری به نظر می‌رسه.

حالا به این نکته می‌رسیم که اگه تفکرات مثبت مفید هستن و مهارت‌های ارزشمند ما رو افزایش می‌دن، چطور می‌تونیم تو زندگی مثبت اندیش باشیم.

چطور تاثیرهای مثبت اندیشی تو زندگی رو افزایش بدیم؟

برای افزایش احساسات مثبت تو زندگی و بهره‌بردن از نظریه‌ای که باربارا فدریکسون مطرح کرده، چه باید بکنیم؟ پاسخ: هر چیزی که کمی از احساس شادی، رضایت و عشق رو تو خودش داشته باشه. قطعا می‌دونی که چه کارهایی چنین احساسی رو درون تو به وجود میاره؛ شاید نواختن گیتار، وقت گذروندن با شخصی خاص یا تراشیدن مجسمه‌ی چوبی در چمنزار.

برات سه پیشنهاد دارم:

مدیتیشن

مطالعات فدریکسون و همکارانش نشون داده افرادی که روزانه ساعاتی رو به مدیتیشن اختصاص می‌دن، هیجانات مثبت بیشتری نسبت به کسانی دارند که این کار رو انجام نمی‌دن. درواقع انتظار می‌ره افرادی که مدیتیشن می‌کنن تو درازمدت مهارت‌های خوبی به دست بیارن.

به عنوان مثال سه ماه بعد از پایان این مطالعات کسانی که روزانه مدیتیشن می‌کردن، تو خودشون افزایش آگاهی، هدف زندگی، حمایت اجتماعی و کاهش نشانه‌های بیماری رو نشون دادن.

اگر به دنبال یافتن راهی برای آغاز مدیتیشن هستی، راهنماها و گام‌های نخستینش رو تو گوگل سرچ کن و از همین امروز هرچند کوتاه، این احساس زیبا رو تجربه کنی.

نوشتن

مطالعات این افراد نشون داده که کسانی که تجربیات مثبت و به طور کلی احساسات خود رو درباره هیجانات مثبت خودشون می‌نویسن، خلق‌وخوی بهتری دارن و کمتر به مراکز درمانی مراجعه می‌کنن. شاید این موضوع بسیار عجیب و غیرقابل‌باور باشه اما تو هم این کار رو امتحان کن و درباره تجربیات و دانسته‌های مثبت خودت بنویس.

برای شروع یه روز تو هفته رو برای این کار انتخاب کن.

بازی کردن

تو زندگی روزانه زمانی رو به بازی کردن اختصاص بده. قرار ملاقات‌ها، کنفرانس‌ها و اتفاقات هفتگی و سایر مسئولیت‌های زندگی رو تو تقویم روزانه خودمون جا می‌دیم، چرا نباید زمانی برای بازی‌کردن هم اختصاص بدیم؟

آخرین باری که زمانی رو برای کشف و تجربه تو تقویم خودت جای داده بودی رو به یاد می‌آوری؟ نمی‌تونی بگی که شاد بودن از جلسه‌ی هفتگیت مهم‌تر نیست! به خودت اجازه خندیدن و استفاده از مزایای هیجانات مثبت رو بده.

شادی برابر موفقیت: کدام یکی زودتر اتفاق می‌افته؟

شکی نیست که شادی در نتیجه موفقیت اتفاق می‌افته. برنده شدن تو مسابقه، گرفتن شغل خوب، بودن با کسی که دوستش داری و خیلی چیزهای دیگر شادی‌های زندگی تو هستن. اما همیشه اکثر ما به اشتباه فکر می‌کنیم تنها پس از رسیدن به موفقیت شادی واقعی ایجاد می‌شه.

رابطه این دو به نظر محققان یه مارپیج بالارونده‌س. مردمی که شاد هستند، مهارت‌های جدید به دست می‌آورن و به دست آوردن مهارت‌های جدید هم نتیجه‌ای جز شادی نخواهد داشت.

حتما همیشه با خودت اینطور فکر می‌کنی که: اگه اون چیز رو به دست می‌آوردم همه چی عالی می‌شد! اما مطالعات فدریکسون نشان داد که شادی هم می‌تونه زمینه‌ساز موفقیت بشه و هم نتیجه‌ اون.

به کجا می‌رویم؟

مثبت اندیشی تنها یک واژه‌ نرم و لطیف نیست؛ عبارتی بسیار عمیق‌تر از «شادبودن» است. هرچند که لحظات شادی که برای کشف کردن و ساختن مهارت‌ها داری برای زندگی تو حیاتیه. ممکنه یافتن چند راه برای ایجاد هیجانات مثبت تو زندگی مثل مدیتیشن، نوشتن، بسکتبال بازی کردن یا هر چیز دیگری زمانبر باشه اما پایاست و از اضطراب‌های تو کم می‌کنه.

شادی رو جستجو کن، گاهی بازی کن و به دنبال ماجراجویی باش، مغزت بقیه‌ کارهای لازم رو انجام خواهد داد.

Leave a Comment