کلمه تفکر انتقادی رو تا حالا زیاد شنیدهای؛ ممکنه علاقهای به فهمیدن اون نداشته باشی یا اونقدر تو سرمقالهها و تیترهای روزنامهها خونده باشی که حوصلهت رو سر برده باشه. اما حقیقت اینه که تفکر انتقادی یه مهارت مفید هستش. به این دلیل بهش مهارت میگیم که میشه اون رو با تمرین و از روشهایی آموخت و برای انجام و بهبود کارهای دیگه به کار بست.
تفکر انتقادی رو میشه اینجوری معنی کرد:
«جذب اطلاعات مهم و استفاده از اونها برای ایجاد یه تصمیم یا عقیده فردی.»
نکته اینجاست که تفکر انتقادی به طور طبیعی برامون اتفاق نمیافته، اما احتمالا میتونی خودت رو برای به دست آوردنش آموزش بدهی.
به جزئیات دقت کن
یکی از مهمترین بخشهای تفکر انتقادی، یاد گرفتن نحوه تشخیص و شناسایی جزئیات مهم هستش. هر روز در معرض مقدار زیادی اطلاعات و اعتقادات مختلف قرار میگیریم و بیشتر اونها رو از دست میدیم، پس قاعدتا لازمه بدونیم کدوم جزئیات مهم هستن و کدوم نیستن. اول از همه سعی کن راههای خوبی برای دریافت جزئیات مهم پیدا کنی:
- چه کسی از این گفته سود میبره؟
وقتی درباره خبر یا عقیدهای میشنوی فکر کن چه کسی ازش سود میبره. هرجا بحثی آغاز بشه، احتمال خیلی خوبی وجود داره که یه فرد یا گروه از اون سود ببرن. این موضوع همیشه بد نیست، گاهی این بحثها میتونه باعث اعتبار بیشتر یه اعتقاد درست بشه. اما در هر حال باید به این فکر کنی که این گفته برای چه کسی، چه دستاوردی داره.
- منبع چه کسی است؟
با وجود اینترنت منابع همیشه بلافاصله قابل مشاهده هستن. بنابراین اگه نوشتهای یا مقالهای خوندی، قبل از اینکه حول و حوش اون تفکری شکل بدی، در جستجوی این باش که از کجا اومده.
- ترفندها رو بشناس!
برخی متنها یا گفتهها خواسته یا ناخواسته، از ترفندهایی برای هدایت تفکر استفاده میکنن. گاهی این اظهارات ممکنه تعدادی از واقعیتهای این دنیا باشن که تو رو وادار به تایید گفته میکنن: حالا همه میدونیم آسمون آبیه، چمن سبزه، ابرها سفید هستن و اپل بهترین گوشی رو میسازه!
مکالمهها به هزاران دلیل میتونن گمراهکننده باشن. گفتوگوهای علمی و سخنان رئیس جمهوریها میتونن موارد آموزنده خوبی برای توجه به جزئیات و کشف اونها باشن. اگه به این نوع جزئیات توجه کامل و دقیقی داشته باشی، تفکر انتقادی درون تو تبدیل به یه فرآیند خودکار خواهد شد.
همیشه سؤال بپرس
دونستن اینکه باید مراقب کدام جزئیات بود، اولین بخش تفکر انتقادی هستش اما واقعا مهمه بدونی که چه نوع سوالهایی باید پرسید. برای شروع میشه سوالهای «شرلوک هلمز» و «هرکول پوآرو» رو به خاطر آورد. اگه دقیق یادت نمیاد، دوباره فیلمها رو مرور کن یا کتابها رو ورقی بزن. در اصل این کارآگاهها از طریق یه روش استقرایی به حقیقت میرسیدن. تو هم میتونی با همین روش در مورد حقیقت متن یا گفتهها تحقیق کنی.
صرف نظر از اینکه چه نوع نگاهی به مقوله داری، هدف پایانی اینه که یاد بگیری چطور تفکر انتقادی داشته باشی و همه چیز رو تحلیل کنی. همونطور که قبلا دیدیم مهم اینه که همیشه از خودت بپرسی چرا فلان چیز مهمه و چطور به دانستههای قبلی من ارتباط داره. طی مسیر آموختن تفکر انتقادی، مغزت یاد میگیره بین ایدهها ارتباط برقرار کنه.
شرایط اولیه رو جستجو کن
تفکر انتقادی تنها درباره تمرین دادن مغز نیست؛ گوشهای تو هم باید یاد بگیرن چطور کلمات جزئی و دقیقی رو بشنون که کل متن رو تحت تأثیر قرار میدن. همونطور که قبلا گفتم توجه کردن به همه چیز غیر ممکنه بنابراین توجه به بعضی از عبارتها و کلمههای کلیدی تو یه متن میتونه راهنمای این موضوع باشه.
وال استریت ژورنال یه دسته از این عبارتها رو لیست کرده که میشه با استفاده از اونها حقایق و دروغهای متن رو متوجه شد:
«من میخوام بگم…»، «من فقط میگم…»، «اگه روراست باشیم…»، «من میخوام بدونی که…»، «راستش رو بخوای…»، «قصد من این نیست که…»، «شنیدم که گفتی…»، «اگه بخوام رک باشم…»، «تا جایی که من میدونم» و «من فکر میکنم…».
این عبارتها باید صدای آژیر توجه رو تو ذهنت به صدا دربیاره. کاری که از این به بعد باید انجام بدی اینه که شروع به سؤال پرسیدن کنی.
با تعصبات خودت روبهرو شو
وقتی که از تفکر انتقادی صحبت میکنیم، غیر ممکنه بحث به این نرسه که «ما فقط تعصبات خودمون رو به رسمیت میشناسیم». ما همه نسبت به تفکر خود، نگاهی مغرضانه داریم و بخشی از تفکر انتقادی اینه که از خارج از تعصب خود به موضوعها بنگریم. شاید یه جورایی بشه تفکر انتقادی رو اصلا مقاومتی برابر همین تعصبات به حساب آورد. کنار گذاشتن تعصبات غیر منطقی کار راحتی نیست، اما اگه در طول روز به چند نمونه از تفکرات منفی و متعصب خودت فکر کنی، کارت خیلی سادهتر خواهد شد.
به هر روشی که میتونی تفکر انتقادی رو تمرین کن
مثل هر چیز دیگهای، اگه میخواهی تو تفکر انتقادی حرفهای بشی، باید اون رو هر روز تمرین کنی. میتونی با تمرین دادن مغزت، اون رو برای گرفتن فرم و شکل مورد نظر خودت برانگیزی.
به عنوان مثال یکی از راههای آسون انجام این کار، دنبال کردن روزانه مطالب یه مجله یا بلاگ هستش. اگه تو نوشتن خوب هستی، وبلاگنویسی میتونه برات بهترین راه حل باشه. بلاگ یه راه مناسب و خوب برای تعامل با افراد دیگه و به چالش کشیدن نظرات گوناگون هستش.
در نهایت، تفکر انتقادی پایانی نداره. تو میتونی درباره هر علمی که پرورش داده شده فکر کنی. نتیجه نهایی این خواهد بود که به طور خودکار استدلال بهتری خواهی داشت و ایدههایت متمرکز خواهد شد و در نتیجه موفق میشی که برای مشکلات راهحلهای خلاقانه ارائه کنی.



